تبليغاتX
خیلی محرمانه

خیلی محرمانه

هنوز نمیدونم ولی شاید تماشای گذر عمر در جوی وبلاگ

 

 یکی تو بالاترین هی لینک میده امتیازش بیشتر بشه انگار حقوق میدن  اگه یه روز نذاره پاداشو مزایاش قطع میشه

برنج شده کیلو 5000 اونیم که تو خونش 200 کیلو برنج خریده ناله میکنه

یکی بر میگرده میگه دولت ما رو امام زمان اداره میکنه  دانش جعفری و اخراج میکنه می خواد مسولیت گریزی کنه به وزیر مسکن نامه میزنه .

اون ور یکی پیدا میشه به لبنان 3میلیارد تومن کمک میکنه مثل اینکه بچه های اون مدرسه ای رو که به علت نداشتن بخاری... از یادش رفته

یکی این ور که خیلی قبولش  داری یک سری حرفای توپ میزنه بعدش میگه نیرو تر بیت نکنیم بفرستیم دیگر کشورها بمب گذاری کنن

یکی بر میگرده می گه  اینترنت بدون فایروال مثل سگ وحشی بدون قلادست

یکی 9 روز میره یه جایی نمی گه این پول .....

اون ور پوتین میشه نخست وزیر ما رو تحریم میکنه انگار نه انگار تا ۱ ماه پیش حرف ما با ایران هستیم و میزد

ما هم دنبال فیلتر شکن که هی بریم بالاترین هی بالاترین بازم هی بریم بالاترین.......

یکی هی میره بستنی میخره نمیگه اخه خودت میخوای بستنی بخوری  ما رو چرا مجبور میکنی بخوریم دلمون درد گرفت

 

خدا جون:

 جون من تو این زندگی مچلمون نکردی؟؟ (همون اسکل بی ادبا این با ادبانشه)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1 PM  توسط حمید  | 

نمیدونم چزا دلم میخواد بعضی از پست های این جا رو پاک کنم   کمی از تیتر خیلی محرمانه دور شدن

ولی      ..... ولش کن اصلان

از دانشگاه یه راست رفتم خونه پدر بزرگم (برای صله رحم)(بهم میاد؟؟؟؟)

تو اونجا عمه و عموم نیز بودند ( دیگه به طور کامل صله رحم کردم)

عمه ی گرامی در حال تدریس عربی به پسر عموی مان بودند

نفهمیدم عمه چه چیزی فرمود وپسر عموی گرام نفهمید

ناگهان عمه داغ کرده واین جمله یه گوهر بار را  فرمودند

 

شما هارو اگه میدادن دست ما ,ما شمارو عرب میکردیم

 ما که در حال نوشیدن چای داغ (ادم شدبدن تشنه باشه میچسبه) بودیم  که به هو چای تو گلومون پریده و......

همیشه سعی کنیم وقتی که جلوتون بستنی میزارن همون بستنی رو بخوریم وبه کلاماتی از قبیل عرب و اعراب معرب اصلا توجه نکنبم      ( امین)

 

                            

 

کاپشن براي رئيس جمهور 1عدد/ دمپايي 1جفت/ کيک زرد به مقدار لازم!!***پول نفت جدا/ پول گاز جدا!/ صندوق ذخيره ارزي نم کشيده...***تورم 30درصد.../ و ديگر هيچ...***به به!/ به به

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0 AM  توسط حمید  | 

رفتیم یه میهنانی که میزبان ترکه

بعضی از قسمت هاشو با لهجه یه غلیظ بخونید

داریم میایم تو هی به همه میگه سلام ملیچوم   سلام ملیچوم   سلام ملیچوم   

ما هم هی به مغز خود فشار اورده میگیم این چی داره میگیه یکی ترجمه کنه.......

 

خلاصه بر روی مبل نشسته و اون هم اومد نشست 

 

 رفتم پیششببخشین چرا به همه میگین سلاملیچوم زشته بابا ابرومونو بردی بگو سلام علیکم

برگشت به من گفت نه نه اصلان من اصلان نمیگم سلام ملیچوم   من درست میگم

 میگم که  سلام ملیچوم 

 

مهمان بعدی از راه اومد

به به سلام ملیچوم   سلام ملیچوم   سلام ملیچوم 

 

ما دیدم که این جناب کم نمیارن رفتیم نشستیم پلوشون تا اخر شب جک ترکی براشون گفتیم

دیگه اخریاش همینجور بنده خدا عرق  ار پیشونیش می امد

دوباره برگشت به ما گفت حمید جان می خوایم ترک کنیم چی کار کنیم............

ما  رو میگی این شکلی شدیم

گفتم باید خودت و ببندی به تخت..........

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 1 AM  توسط حمید  | 

محرمانه  ترین اتفاقات هفته

1 دیدن بهترین دوست دوران دبیرستانم

2 پیدا کردن 3 نوع خمیردندون با کارایی متفاوت سفید کننده جرم گیر و...... در ....

3 فهمیدن فواید پیاده گز کردن

4نطق اتشینی دیگر از اقای احمدی نزاد

5 درخواست ایمیل من از شخصی جوان که.... نمیخوام بگم که اول اسمش .....

mhm_686@yahoo.com

 

 
  اینم تازه یافتم  

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 11 AM  توسط حمید  | 

سلام در این 2 هفته گذشته چند تا متن نوشتن که میخواستیم در اینجا بگذاریم اما به دلیل کمبود زمان اصلا وقت نشد باید با خدا یه گفتوگویی بکنیم وقتشو یخورده بیشتر بکنه وقته هر روز رو میگم یه 27 یا28 ساعایش بکنه

راستی یک سری عکس به طور کاملا محرمانه از مدل مویه یه بنده خدایی تومترو گرفتم که ببینید .....میزارم بعدا

تازه به یکی از فواید پیاده گز کردن واستفاده از وسایل و امکانات عمومی پی بردیم انقده از بنده خدا عکس گرفتم که کاملا تابلو شده و مورد تماشای ملت قرار گرفتیم بعد از رفتن پسره کلی خواستار برای بلو... این عکس ها داشتیم

 

اپیزت اول: از جلو نزدیکی های باشگاه راهن رد میشویم بسکتبال

             سیامک (دوستم):حمید بریم یه سر بزنیم ببینیم علی اقا (مربی تیم) میزاره بازی کنیم تست میگیره

             من: اخ میدونی چقذه حوس کرم سیا..

          

 

اپیزت دوم : توسالن.....

              سلام علی اقا  ....به به حمید جووووون نیستی.......

             من : جان ...قربان شما .......احوال پرسی

              .

              .

              .

              .

              علی اقا میخواستیم تو تیم بازی کنیم

              متولد چن بودی حمید. .............................. 

             من: اره هزازو دویستو   نه  سیصدو.....

              سیامک در اینجا نقش چقندر و بازی میکنه

             علی اقا: سنت زیادشده ما دیگه از 1370 به بعد برا نوجوانان میگیریم

              من دهنم وا مونده 

             یعنی این نره قولا ( 2 برار من هیکل ) همه 1370 به بعدن

 

اپیزت سوم

 

میتونی تو جوانان پیش فلانی  تو فلان جا تمریم کنی

 

سیامک میگه بیا بریم حمید دیگه پیر شدی رفت

 

یعنی الان 1370 میشه نوجووون پس ماچی میشیم  اونوقت میان سال اینا

 

نگاه خوشبینانه: ای خدا شکرت هفته ها وروز هات انقده داره حال میده گزرش  رو اصلا نمی فهمیم

 

 

اپیزت چهارم

تو اونجا یکی از بچه های هم سن هم بازی خودمون  هم دیدیم میگفت اره با قدیمیا کار نداره ولی برا ورودی جدید از 70 به بعد میگیره منو میگی انقده خوشحال شدم که نگو زیاد هم هفته ها و روز ها نگزشتن   البته تو بسکتبال کمی هم شناسنامه رو دسکاری میکنن که بتونن تو نوجوانان بازی کنن
+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 10 AM  توسط حمید 

مشروطی برای ده نفر, میان ترم ها را باید داد, کويیز ها جدا, پایان ترم نزدیک است, استادان رحم ندارند و دیگر هیچ
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 11 PM  توسط حمید  | 

زندگی مثل یک کلاس درس میمونه که نمیشه توش غیبت کرد تا با 3 جلسه قیبت درست حذف بشه  نمی شه سر امتحانش نرفت تا بزاریش واسه ترم دیگه شهریه اش خیلی سنگین  نمیشه دوباره پرداختش کرد

 مجبوری یا بشینی  جلوی کلاس و مودب و منظم بیای سر کلاس یا بشینی وسط کلاس  که شاید خر ترم با جلویا حساب بشی  و قبول شی یا این که دل بزنی به دریا بری ته کلاس و هر کاری خواستی بکنی تا شاید لطف استاد شامل حالت بشه  و قبول شی

 

         ولی باز با تموم این حرفا  هر جای کلاس که بشینی زندگی زیباست

 

                                                                                و واقعا زیباست

 

 

 

 

این دفغه موقغ پست این مطلب کمال استفاده از کارتو دارم می کنم اخه اینو اول نوشتم بعد به اینترنت وصل شدم  اخه قبلا ۲ ساعت از کارت میرفت تا زور بزنم یه مطلب بنویسم و اپ کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 0 AM  توسط حمید  | 

چراغ سبزه و صف ماشین ها طولانی. آخرین ماشینی هستم که می رسم و چند ثانیه بعد چراغ قرمز میشه. پشت سرم یک پراید، با کمترین فاصله توقف می کنه. شیشه های ماشین بالاس . دخترهای پراید پشتی هستند که دارند دست تکون می دهند تا توجه من جلب بشه. وقتی متوجه نگاه من میشند کمی مکث می کنند و … دختر سمت راستی انگشت اشاره به دهان می گیرد و مثل آب نبات آن را… دختر سمت چپی هم انگشت وسط دست راستش رو… کارشان که تمام می شود؛ هر دو انگشت شصتشان را نشانم می دهند و در انتها پیروزمندانه می خندند.

همه چیز درکمتر از یک دقیقه…

 نتیجه گیری ها:

۱)احساس تجاوز روحی و روانی می کنم. شدیدا.

۲) به علت جلو گیری از افکار اشتباه این نتیجه گیری..... چیز شد.

۳) این پست تقدیم می شود به مدافع حقوق زنان مظلوم!

۴)یکی نیست بگه اینو از کجا اوردی= یا اینو از کجات در میاری

 

دوباره سلام دیکه یه پست جدید نزاشتم    اخه کمه  و ارزش پست گزاشتن  رو نداشت

  احمدی نژاد در سال 1392: من نه استاندار بودم ، نه شهردار و نه رئیس جمهور، من فقط اشتباهی بودم

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 0 AM  توسط حمید  | 

سلام من تا ۱۷ هم در تعطیلات (خونه) هستم   و بعد از ان دوباره مطالب جدیدی اپ میکنیم این هم عیدی شما

 http://www.iribnews.ir/News/Photo/94098_1097c91d.jpg

 

با تشکر

          دفتر مرکزی شهدای بایرن مونیخ

                     

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 9 PM  توسط حمید 

خداییش نمیدونم چرا به این احمدی نژادینا ان قدر گیر میدم نمیدونم  والا احتمالا کم مسواک میزنه ناقلا

nuclear.jpg

 

 

سال نو را به همه یه شما تبریک می گویم( تریپ کتابی نوشتن حال کردی)

                          ( اینم  کادوی من)

                                          

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 2 PM  توسط حمید  |